بوسیدن مگر چیست؟فشردن دولب است

لب وبوس

سلاااااااااام بروبچ برام دعاکنین توکارام موفق بشم توامتحانات که خیلی برامعدلم دلهره دااااااااااارم وبراااااا.................................برام دعاکنین که موفق شمنظریاتون نره حتما بانظراتون منوهمراهی کنین درموردعشقو.........منتظرنظرای خوبتون هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 13:57  توسط پری جون  | 

شادمهر خیلی دوست دارم عاشق ترانه هاتم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 20:54  توسط پری جون  | 

سلام بچه ها کمممممممممممممممک .کمکم کنین اونایی که عاشقینوبه عشقتون رسیدییییییییییییییین به منم کمک کنین چه جوری فهمیدین که دوستون داره؟دوست دیگه ای نداره؟یه راهی نشون بدین که امتحانش کنم برام دعا کنین منتظرنظراتون هستم برام بنویسین اگه بشه ایشاالله هرچی ازخدامیخواین بهتون بده ایشاالله!

ای خدااااااااااااا                         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 20:39  توسط پری جون  | 

ِِِِِِِِِِِِِِِِِتعريف رابطه دختر و پسرِِA

۱. مراد از روابط دختر و پسر، رابطه‏اي است كه خود رابطه، هدف است و مقدمه چيز ديگري نيست. رابطه‏اي كه خود رابطه هدف نيست، همانند رابطه و معاشرت دختر و پسري كه نسبت خويشاوندي دارند و يا رابطه علمي، شغلي و اقتصادي بين دختر و پسر، اشكالي ندارد.

2. در اين رابطه، جنسيت طرفين، موضوعيت دارد؛ يعني نگاه آن دو به هم، جنسيتي است.

3. دراين رابطه، احساسات و عواطف طرفين، حرف اصلي را مي‌زند.

4. در اين رابطه، يك درهم تنيدگي بين غريزه جنسي و قواي عاطفي طرفين وجود دارد و تفكيك آن دو در بسياري از مواقع، امكان‌پذير نيست.

پس منظور از رابطه و دوستي دختر و پسر، «رابطه‏اي است صميمانه و گرم و اغلب پنهاني كه احساسات و عواطف طرفين در اين ارتباط، دخالت جدي دارد و نگاه آن دو به هم، نگاه جنسيتي باشد؛ نه نگاه پاك انساني و اغلب از طريق ديدارهاي مخفيانه، رد و بدل كردن نامه، تلفن و ... ايجاد مي‏گردد».

برادیدن بیشترمطالب به ادامه برین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:43  توسط پری جون  | 

نقاطی ازبدن اقایان که خانوما بیشتر به اونا توجه میکنن

ابرو
او انتظار ندارد که ابروهاي شما همانند خودش کاملا داراي فرم باشد، اما ابروهاي پر و در هم و بر هم نيز، چيزي نيست که او انتظار ديدنش را داشته باشد.در اين مورد چه کنيد: اگر شما جز آن دسته از مردهايي هستيد که ابروهاي پري دارند، بايد درست کاري را انجام دهيد که خانم ها انجام مي دهند: ابروهايتان را برداريد. فقط کافي است موهاي بين دو ابرو را برداريد (فقط موهايي که وسط دو ابرو قرار دارند). البته اگر قصد داريد موهاي بيشتري را برداريد، بهتر است نزد يک آرايشگر برويد تا او اين کار را برايتان انجام دهد.
2- ناخن
دستان شما نقطه اي هستند که مطالب بسياري در مورد نظافت و بهداشت شخصي شما را در اختيار او قرار مي دهند. پس اجازه ندهيد تا ناخن هاي چرک و کثيف شما را از دور خارج کنند.در اين مورد چه کنيد: لازم نيست هر هفته مانيکور کنيد تا ناخن هايتان فرم داشته باشند، بلکه فقط کافيست از داروخانه يک عدد سوهان خريداري نماييد و سختي ها و لبه هاي تيز آنرا صاف کنيد. هيچ خانم دوست ندارد، کسي او را با ناخن هاي بد فرم و ناصاف در آغوش بگيرد.
3- پوست
هيچ خانمي نمي تواند از لمس کردن پوست لطيف و صاف اجتناب کند. آيا اين دليل کافي نيست تا شما را ترغيب به داشتن پوستي لطيف و شاداب نمايد؟
در اين مورد چه کنيد: خانم ها به وسيله کرم هاي نرم و مرطوب کننده با خشکي پوست در سرما مبارزه مي کنند، آقايون اغلب اين کار را انجام نمي دهند. لازم نيست موشک هوا کنيد؛ فقط يک قوطي نرم کننده (ترجيحا بدون بو) خريداري کنيد و آنرا مرتبا بر روي پوست خود بماليد تا خشکي ها از بين بروند. افرادي که پوست هاي چربي دارند، بايد نمونه هايي را خريداري کنند که بدون روغن (oil free) باشند، به اين ترتيب مشکلاتان به اساني حل خواهد شد.
4- پا
ترک پا، قارچ هاي موضعي، ناخن ها بلند انگشت هاي پا، و بوي بد آن مي تواند به راحتي او را از برقراري رابطه با شما منصرف کند. متاسفانه زماني که شما کفش هايتان را در مي آوريد اولين چيزي که يک خانم به آن توجه مي کند، همين موارد هستند. اگر نتوانيد از اين قسمت پنهان بدن خود به خوبي مراقبت کنيد، او ممکن است تصور مي کند که توانايي مراقبت و نگهداري از ساير اعضاي مخفي را نيز نداريد.در اين مورد چه کنيد: اگر پودرها و پمادهاي روي ميز جواب نمي دهند بايد با يک پزشک در اين مورد مشورت کنيد.
5- موي بيني/ گوش
من موي گوش و بيني يک مرد را با سبيل هاي بلند و نمايان يک خانم برابر مي دانم. يک خانم براي از بين بردن سبيل ها، آنها را موم مي اندازد، دکولوره مي کند و هر کار ديگري که از دستش بر آيد در اين زمينه انجام مي دهد. آيا شما نيز نبايد همين کار را انجام دهيد؟
در اين مورد چه مي کنيد: در اين قسمت يک راهنماي ساده وجود دارد که بايد آنرا اجرا کنيد: زماني که موهاي گوش و يا بيني آنقدر بزرگ شده باشند که از سوراخ ها بيرون بزنند، بايد نسبت به کوتاه کردن آنها اقدام کنيد.
6- دندان
لبخندي با دندان هاي درخشان تحت هر شرايطي همه چيز را به نفع شما بر مي گرداند. دندان هاي لکه دار، زرد، و پلاک دار او را به راحتي به سمت ديگري منحرف ميکند.
در اين مورد چه کنيد: اگر مشکلات دندان هايتان بيش از اندازه حاد شده بايد، نزد دندانپزشک برويد؛ اما اگر هنوز به اين مرحله نرسيده ايد، بهتر است يک خمير دندان سفيد کننده و دهان شويه خريداري کنيد. البته بايد اشاره کنم که استفاده کردن از آنها را نيز از ياد نبريد.
7- کمر
کمر شما از مهمترين جايي است که خانمها به آن توجه زيادي دارند، اگر از دسته افرادي هستيد که ورزش بدن سازي مي کنيد، بايد بگم که خانمها از مرداني بيشتر خوششان مي آيد که بدني نرمال ، طبيعي و زيبا داشته باشند - نه خيلي چاق و به صورت هفتي شکل و نه خيلي لاقر و بد اندام. (هميشه سعي کنيد که داراي بدني خوش اندام باشيد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:41  توسط پری جون  | 

دوستت دارم




http://www.pix2pix.org/timages/post_thumb/Pix2Pix_124859063931980_18.jpg



رز زيباييست پس دوستم دارد

ندارد چون هيچ وقت برايم رز نخريد

پر پرش مي كنم رز را

دوست دارد مرا

دوست ندارد مرا

دوست دارد مرا

ندارد اگر نه رهايم نمي كرد

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد! است

ندارد اگر نه رهايم نمي كرد

دارد اگر نداشت به سراغم نمي آمد

ندارد چون از ابتدا قصدش رفتن بود

دارد اگر قصد رفتن داشت چرا از ابتدا آمد ؟

ندارد خودت خوب مي داني

دارد چون جوابم را ندادي

ندارد ، آمد كه بسوزاند دلت را !

دارد اگر نداشت چكار به دلم داشت ؟

ندارد ، دل سوزاندن عادتش بود !

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد ، است

ندارد ، نوبتي هم باشد دوستت ندارد

دارد ، چون دل به دل راه دارد

ندارد ، خودت را گول نزن ، دل هم به دل راه ندارد

دارد . . .

ندارد . . .

دارد . . .

ندارد . . .

چه داشته باشد چه نداشته باشد مهم نيست

به هر حال من دوستش دارم

تو ............






تو و این خونه رو باهم میخوام تو نباشی دل من میگیره

این و از چشمای تو میخونم بی من این خونه برات دلـــگیره

من با داشتن تو آروم میشم زیر سقف خونه وقتی هستی



با تو خوشبختی من تكمیله توی این حال خوشم همدستی

شب این خونه پر از احساسه دل من به داشتنت مینازه

اگه تو باشی كنارم ،دستام دست خالی خونه رو میسازه

تا ته قصه بمون با من به زار این دلخوشی عادت شه

بیا هم خونه من، تا عشق با تو هم رنگ عبادت شه

نقاطي از بدن آقايون که خانوما بيشتر به اون توجه ميکنند ( >>>مردان )

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:26  توسط پری جون  | 

پسرها

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيري اخلاقي

خوابيدن تا لنگ ظهر

بيدار شدن زودتر از خورشيد

سحر خيز شدن

رفتن به سفر بي اجازه

رفتن به حياط با اجازه

معتبر شدن

خوردن بهترين غذاها بي منت

خوردن غذا هاي سوخته با منت

تقويت معده

استراحت مطلق بي جر بحث

كار كردن در شرايط سخت

ورزيده شدن

ديدوبازديد از اماكن تفريحي

سر زدن به فاميل خانوم

صله رحم

... آموزش گيتار و سنتور و

آموزش بچه داري و شستن ظرف

همدردي با مرد ها

گرفتن پول تو جيبي از پاپا

دادن كل حقوق به خانوم

مستقل شدن

 

 

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيري اخلاقي

ايستادن در صف سينما و استخر

ايستادن در صف شير وگوشت

آموزش ايستادگي

تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي

تعطيلات شست وشوي خانه ولباس

پر شدن اوقات فراغت

نوشتن كتاب شعر و رمان

نوشتن داستان پرنده در قفس

شهرت باد آورده

صحبت تلفني بي محاسبه زمان

اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه

حفظ عضلات صورت

رفتن به سفرهاي هفتگي

درحسرت رفتن به پارك سر كوچه

امنيت كامل

داستان ، طلاق

 


اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی



اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟
اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.
زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.
بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.
اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه!
این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.
خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.

اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.

وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت:
به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره.



مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم.هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم.پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.
جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!
نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.
روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم.
متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!
روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم.
این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.
روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.
من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم.. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم,
درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم..

انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم:
من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.

اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم.


"دوی" در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم!

اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟
من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم.

به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.

زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم.
زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود


نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.

من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.
من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم.
یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.
دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم : از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:24  توسط پری جون  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:21  توسط پری جون  | 

عکس عاشقانه

    1. برا دیدن بقیه عکسهابه ادامه مطلب بروید




      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 14:11  توسط پری جون  | 

عکس عاشقانه

    1. برا دیدن بقیه عکسهابه ادامه مطلب بروید




      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 14:0  توسط پری جون  |